۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

جان عاشق

و چنین فروتن و ساده
بر زندگیهامان می وزی
بی آنکه کسی وزن حضورت را احساس کند

زنده می شویم به برکت بودنت
شادیمان می بخشی و – بی آنکه بدانی
هدایتمان می کنی

وه که چه عمقی داری!
هر بار که جرات نگریستن به دریای چشمانت را پیدا می کنم
از ژرفای جان امیدوارت بهت زده می شوم
از کوچکی پر غرور وجودم شرم زده

خوشبختی – اما – همه از آن من است
که تو باور منی
به روشنی و شکوه و بالندگی
خوشبختی - آری - همه از آن من است
که تو سرچشمه ام بودی
در جریان زندگی
جانت جاودانه باد
جان عاشقم
مادرم

۲ نظر:

ImAn گفت...

این خیلی خوب بود. دوست داشتم.

elnaz گفت...

salam bar hastiye aziz. in roozha vaghean be yadetam..va.in roozha migozarad!