۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

معجزه زندگی

وقتی دوست داشتن و دوست داشته شدن زندگی را غنایی اینچنین می‌بخشد، چرا مهارش کنی؟ بگذار عشق را بروید، شکوفه کند، به بار بنشیند؛ بگذار عشق را در من عمق یابد، در من حلول کند؛ بگذار با عشق آمیخته شوم، آمیزش کنم. بارور شوم. بارورترین دانه زمین. روحم را برهنه می‌کنم در برابر آفتاب، قلبم را بر سر دست می‌گیرم تا از بهار و عشق و آفتاب، جوانه کند. قلبم را ترانه‌ای می‌کنم به غریو بلند و جانم را درآن فریاد ‌می‌زنم. عشق معنای منست، من معجزه زندگی.

هیچ نظری موجود نیست: