فرزندم،... برای تو سرزمینی آرزو می کنم که خندیدن حق همه کودکان آن باشد و احترام حقی که نتوان از کسی دریغ کرد... برای تو سرزمینی آرزو می کنم که فخر انسان بودن در نگاه مردمان با سوزش حسرت جایگزین شود و دریغ تلخ نابودی از سینه ها شسته شود.
فرزندم، ...برای تو سرزمینی آرزو می کنم که ناچار از تماشای ویرانی اش نباشی، ناچار به تماشای ذره ذره پود شدن تمام آن یادها و یادگارهای عزیز... برای تو سرزمینی را آرزو می کنم که ناچار از تحمل درد جدایی اش نباشی، ناچار به بدرود گفتن جسم محتضر سرزمینی که از آن زاده ای.
فرزندم،... برای تو سرزمینی را آرزو می کنم که رویاهای مردمش فراتر از حسرت آب و نان باشد... سرزمینی که داستان مردمش قصه عشق و همراهی باشد، نه نفرت و دروغ... سرزمینی که در ترنم نامش تپش غرور را در نبض یک یک مردان و زنانش حس کنی
فرزندم،... برای تو بالیدن در سرزمین مادریت را آرزو می کنم و روزی را که به زبان پارسی برایم شعر بخوانی...و روزی را که به زبان پارسی برایم انشا بنویسی ... فرزندم... برای تو بالیدن در کنار هموطنانت را آرزو می کنم و روزی را که با دوستانت در خیابانهای این سرزمین آزادانه فریاد بزنی: من ایران را دوست دارم
۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)