۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

من خوشبختم

گفتم برای رسیدن، راهی خواهم ساخت... اما هنوز نشسته ام
گفتم برای خواستن، عشقی خواهم جست... اما هنوز دل به گرمای خالی بازوانت بسته ام
گفتم برای پریدن، جفتی خواهم یافت... اما هنوز پروای شکست قفس تنگ همراهیت را ندارم
گفتم برای رهایی، نبرد خواهم کرد... اما هنوز موکب رخش خیالم خالیست
...
چشم می‌بندم، گوش می‌گیرم، دست فرو می‌کشم از لمس جدارهای نزدیک قلبت و با خود تکرار می‌کنم: من خوشبختم...من خوشبختم...من...