در تلاش شاد و بی قرارت برای کشف زندگی، جهان شکل میگیرد. در زلال خنده های تو موسیقی معنا میشود. از طراوت باشکوه بودنت، عشق از جذام اینهمه فریب التیام می یابد. با نخستین آوای تو، واژه آغاز میشود تا هر لحظه از بودنت چون شعری جاودان در مشام این جان خسته تبلور یابد.
چه میگویم... حرفهای تکراری... از ابتذال پوچ واژه هایم شرمندهام... کاش میشد جون تو باشم که هیاهوی دلفریب تو از تمام این جملات پر آب و تاب گویاتر است. hفسوس که خالی دنیای ما آدم بزرگها چنان از نعرههای گوشخراش و پرجنجال فریب اشباع است که برای شنیدن آواز پرطنین عشق که در غوغای شاد تو جاریست نه گوشی دارد و نه فرصتی.
کاش میشد مثل تو ببینم، مثل تو بخواهم، کاش می شد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر